آپ تریپ تور
UptripTour

از تعطیلات رویایی خود لذت ببرید
تجربه را سفر کنین

در مورد قلعه الموت قزوین بیشتر بدانید.

قلعهٔ اَلَموت (به معنای آشیانه عقاب) یکی از دژ های تاریخی ایران است که بخش‌های بسیاری از آن ویران شده و یادگاری از آن برجا مانده است. دژ الموت در کرانه الموت قزوین، شمال شرقی روستای گازرخان و در بازه نزدیک به ۱۰۵ کیلومتری از قزوین (کاسپین) جای دارد. جایگاه دژ یا قلعه(معرب واژه ایرانی کلات) بر فراز تخت سنگی به بلندای ۲٬۱۶۳ متر از سطح دریا که بلندی تخته سنگ از زمین‌های پیرامون خود ۲۰۰ متر و گسترهٔ دژ ۲۰٬۰۰۰ متر مربع می‌باشد که بر پایه گفته عطاملک جوینی به ریخت یک شتر خوابیده است. این تخته سنگ بزرگ با شیب تند و پرتگاه‌های ژرف و هراس انگیز و دسترسی ناپذیر است که بخشی از مهرآزی (معماری) سنگربندی های دژ را میسازد. این کوهستان از نرمه‌گردن (میانهٔ نرمه‌لات و گرمارود) آغاز شده و به سوی باختر (غرب) ادامه پیدا کرده است. کوه های پیرامون دژ که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در سوی شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند.

 

 

الموت از نگرش سرشت، تخته سنگی برج‌گونه‌ای دارای دامنه‌های شیب‌دار است؛ اوج یا چکاد یا قلهٔ آن به اندازه ای بزرگ است که می‌توانند بر روی آن ساختمان‌هایی پدید آورند. بدین سان، دژ الموت که بر روی این کوه ساخته شده بود، در کرانه ای کوهستانی و راهبردی جای داشت و دسترسی به آن ساده نبود. دژ، کنار راه کوتاهی میان قزوین و مازندران بود و بازبینی، بازرسی و پاییدن بر آن، راه میان عراق عجم و مازندران را می‌بست. شهروندان و باشندگان این کرانه جنگجو و دارای گرایش اسماعیلیه بودند.

 

 

دژ الموت جایگاه حسن صباح، بنیان‌گذار اسماعیلیان الموت، مبارزین حشاشین بود. اسماعیلیان به آسانی در پایان پاییز سال ۴۸۳ ه‍.ق / ۱۰۹۰ م دژ را به دست گرفتند. صباح پس از سال ۴۸۵ ه‍.ق / ۱۰۹۲ م؛ یعنی در دوران جنگ های خانگی سلجوقیان، الموت را به ریخت و گونه دسترسی ناپذیری سازمان داد؛ سنگربندی های دژ را گسترش داد و انبارهای بسیار بزرگی برای آذوقه و توشه و ساز و برگ و آماد و پشتیبانی خود سر و سامان داد. گفته شده است او انبارهایی را در دل کوه پدید آورد که میزان فراوانی خوراک در آن نگهداری می‌شد، بدون این که خراب شود. همچنین سیستم آبیاری در کشتزارها پیرامون الموت بنیان گذاشت و دژ را از نگرش سرشت بی‌نیاز کرد به گونه ای که الموت توان ایستادگی در برابر شهربندان و محاصره‌های دراز را داشته باشد و شکست ناپذیر باشد. پس از مدت کوتاهی سپاه سلجوقی به فرماندهی امیر یورنتاش، که کرانه های الموت بخشی از زمین های او بود، به دژ الموت یورش برد و از این هنگام اسماعیلیان ایران وارد مبارزهٔ دراز مدت با سلجوقیان شدند.

 

 

جایگاه قلعه
پیرامون دژ از هر سو پرتگاه است و تنها راه راهیابی به دژ در پایان ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای بسیار بر فراز آن است. این دژ یکی از کشش های گردشگری الموت و استان قزوین شمرده می‌شود. این دژ به عنوان پایگاه کانونی کنشگریحسن صباح بنیادگذار فرمانروایی نزاریه اسماعیلیان (حشاشین) و دیگر رهبران آن‌ها به‌شمار می‌رفت. به دلیل چند و چون سخت جغرافیایی، این دژ از دسترسی خلفای بغداد و سپاهیان مزدورش به دور بود و دستیابی یا چپاول آن بسیار سخت بود.

امروزه بخش بزرگی از برج و باروی این سازه سترگ ویران شده است. برماندهای این یادگار تاریخی در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۲۵۲ به‌نام یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


 

مهرازی (معماری) دژ
دژ الموت را مردم جایگاه «قلعه حسن» می‌نامند. این دژ از دو بخش غربی و شرقی ساخته شده است. بخش باختری که دارای ارتفاع بیش‌تری است به نام جورقلا (یعنی قلعه بالا) و پیلاقلا (یعنی قلعه بزرگ) خوانده می‌شود. درازای دژ نزدیک به ۱۲۰ متر و پهنای آن در نقاط گوناگون میان ۱۰ تا ۳۵ متر دگرگون شونده است. دیوار شرقی قلعه بالا یا دژ بزرگ که از سنگ و ملات گچ ساخته شده است، کمتر از دیگر بخش ها آسیب دیده است. درازای آن نزدیک به ۱۰ متر و بلندای آن بین ۴ تا ۵ متر است. در طرف جنوب، در درون تخته سنگ اتاقی کنده شده که جای نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به بلندای ۲ متر هست که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ ساخته شده است و نمای آن از آجر می‌باشد. در جانب شمال غربی دژ بالا نیز دو اتاق در درون سنگ کوه کنده‌اند.

 

 

در اتاق نخست، چاله آب کوچکی جای دارد که اگر آن را از آب تهی کنند، دوباره پرآب می‌شود. گمان می برند که این چاله با آبگیر جنوبی پیوسته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به درازای ۱۲ متر و پهنای ۱ متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر جای گرفته است و پرتگاه هراس انگیزی دارد. در سوی جنوب غربی این قسمت قلعه، آبگیری به درازای ۸ متر و پهنای ۵ متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم در پی بارندگی‌های زمستان و بهار پر از

آب می‌شود. در کُنج جنوب‌غربی این آبگیر، درخت تاک کهن‌سالی که همچنان سبز و شاداب است، به چشم می آید.

 

 

این بخش از قلعه، به گمان بسیار، همان جایی است که حسن صباح مدت ۳۵ سال در آن می زیسته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در سوی شرقی دژ، پاسداران دژ و خانوادهٔ آن‌ها باشنده بوده‌اند. اکنون، یادگار کمی از دیوار جنوبی این بخش بجامانده است. در سوی شمال این دیواره، ۱۰ آخور برای چارپایان، در درون سنگ کوه کنده شده است. گذشته از یادگاران دیوار جنوبی، دیوار غربی این بخش به بلندای ۲ متر هم چنان پابرجاست؛ گرچه از دیوار شرقی چیزی دیده نمی‌شود. در این سو، سه آب‌انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که اکنون ویران شده‌اند. میان دو بخش دژ؛ یعنی قلعه‌بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری پهنه قلعه را به دو سو بخشبندی کرده است. اکنون، در میان میدان یادگار فراوانی به گونه توده‌های سنگ و خاک دیده می شود که بی‌ گمان بجای‌مانده سازه ها و ساختمان‌های فراوانی است که در این جا بوده که اکنون ویران گشته‌اند.

 

 

رویهم رفته باید گفت، دژ الموت که دو قلعه(قلعه معرب کلات است) بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به گونه بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی ساخته شده و دیوارهای چهارگانه آن به پیروی از ریخت و گونه و چگونگی سنگ های کوه ساخته شده‌اند؛ از این‌رو پهنای آن بویژه در بخشهای گوناگون ناهمسانی دارد. از برج‌های قلعه( برج معرب برز یا برژ است) ، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی همچنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن بدون آسیب تر است. دروازه و تنها راه راهیابی به دژ در پایان ضلع شمال‌شرقی جای دارد. آغاز راه رسیده به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن جا گرفته شده است. در این جا، دالانی همراستا با ضلع جنوب‌شرقی قلعه به درازای ۶ متر و پهنای ۲ متر و بلندای ۲ متر در دل‌سنگ‌ها کنده شده است. با گذشتن از این دالان، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب‌غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد.

 

 

این دیوار برفراز دشت گسترده ای گازرخان که در جنوب قلعه جای دارد، است؛ به گونه ای که درهٔ الموت و رود روان دیده می‌شود. راه راهیابی به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب‌شرقی، به سوی برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه راهیابی آن در راستای دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، جای گرفته است سنگربندی این بخش، از دیگر بخشها گسترده تر است و یادگار برج‌های کوچک‌تری در بازه دو برج یاد شده دیده می‌شود. دیوارهای کنار قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که ۸ متر بلندای دارد و همراستای دیوار اصلی ساخته شده است و سترگی آن به ۲ متر می‌رسد. از آنجا که در همه درازای سال، گروه های بسیاری در قلعه (معرب واژه کلات است) خانه داشته به آب فراوان نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی ویژه ای آب انبارهایی ساخته اندو به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ، از دور، آب را بر این آب انبارها روان می‌نموده‌اند.

در پای کوه‌الموت، در گوشهٔ شمال‌شرقی، غار کوچکی که از آب‌روی آبراه قلعه بوده، دیده‌می‌شود. آب قلعه از چشمه کلدر که در دامنهٔ کوه شمال قلعه جای دارد، فراهم می‌شده است. ساختمایه های بخشهای گوناگون دژ، سنگ، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تن‌پوشه‌های سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای سازه که مربعی و به ضلع ۲۱ سانتی‌متر و ضخامت ۵ سانتی‌مترند، در روکار ساختمان به کار برده‌شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و پیوند کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به بخش های عقب، در درون کار، کلاف‌های چوبی به‌گونه افقی به کار برده‌اند. دربرگیرنده بخش های کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی‌آسمانی با نگار چهره آدمی که بخشی از چشم و ابرو و بینی آن سراسر روشن است. امروزه در دامنهٔ جنوبی کوه‌هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت جای گرفته است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری بوده است.

 

 

اکنون، باشندگان خرابه‌های این پهنه را دیلمان‌ده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سوی غرب قلعه، قبرستانی باستانی به نام اسبه‌کله‌چال وجود دارد که در بالای تپهٔ کنار آن، یادگار های چند کورهٔ آجرپزی نمایان است. در چکاد کوه‌هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سالِ ساخت دژ الموت در کتاب نزهةالقلوب حمدالله مستوفی، سال ۲۴۶ هجری قمری گفته شده که هم‌زمان با خلافت متوکل خلیفهٔ عباسی می‌باشد.

امکانات دفاعی
تنها راه ورود به قلعهٔ الموت در انتهای ضلع شمال شرقی، چند متر پایین‌تر از برج شرقی دژ واقع شده که کوه‌هودکان با فاصلهٔ نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. در این محل تونلی در تخته سنگ بریده شده که دارای ۶ متر طول، ۲ متر عرض و ۲ متر ارتفاع است.

در دامنهٔ جنوبی کوه قلعه، خندقی به طول تقریبی ۵۰ متر و ۲ متر عرض کنده و آن را از آبی که از داخل قلعه می‌آمده پر می‌کرده‌اند تا هیچ راه نفوذی از آن جبهه متصور نباشد. بر روی دامنه‌های دیگر نیز هرجا بیم بالا رفتن مهاجمان می‌رفته خندق‌هایی کنده شده و دیوار بالایی آن‌ها را مورب برآورده‌اند تا امکان هر عبوری را محدود نماید.

 

 

ویرانی دژ (قلعه)
این دژ در سال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکوخان مغول به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان به کار برده شد. در همان زمان براندازی اسماعیلیان و ویرانی قلعه الموت، عطاملک جوینی توانست با جلب رضایت هلاکوخان، بخشی از یادگارهاکتابخانه را از نابودی براهند.همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه تهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی بدون آسیب داشته است. حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده است.

فرمانروایی بر دژ (قلعه)
حمدالله مستوفی دربارهٔ این دژ گفته است که این سازه به دست داعی الی الحق حسن بن زید ساخته شده است. حسن صباح در سال۴۸۳ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد و اکنون دژ به نام دژ حسن صباح نیز نامیده می‌شود. عمده شهرت دژ به علت فعالیت‌های نظامی-امنیتی حسن صباح در آن بوده است.

 

 

ثبت جهانی
پرونده «دژ الموت و سنگربندی های پدافندی وابسته به آن» ۴ مرداد ۱۴۰۵ در نشست چهل و هشتم کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان کره جنوبی به‌عنوان سی‌امین اثر فرهنگی ملموس ایران، با رأی همه اعضای یونسکو ثبت شد. کاوش این محوطه تاریخی در طول ۲۵ سال بر عهده حمیده چوبک بوده که نقش مهمی در ثبت این اثر به عنوان میراث جهانی یونسکو ایفا کرد . ثبت‌شده شامل مجموعه‌ای زنجیره‌ای از هفت قلعه و استحکامات تاریخی شامل الموت، لمبسر، شمس کلایه، قُسطین‌لار، شیرکوه و ایلان است. این شبکه دفاعی در دره‌های الموت شرقی و غربی و دامنه‌های جنوبی البرز قرار دارد.